❤شاهزادگان تنیس برای همیشه❤
❤شاهزادگان تنیس برای همیشه❤
خانه | آرشيو | ايميل

کیانا فوجی و مهدیه کیکومارو

درباره : سلام ما دو تا دختر هفتمی به نام مهدیه و کیانا هستیم .کیانا و مهدیه امید واریم خوشتون .
پروفایل مدیر :کیانا فوجی و مهدیه کیکومارو
مشاهده کامل قالب وب
شخصیت رمان

امکانات و ابزارها


شاهزادگان تنیس برای همیشه

دریافت کد بارش برف

کد کج شدن تصاویر

ابزار نظرسنجی

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
موضوعات وبلاگ
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Persianblog.ir
Online Template Builder
بخشی از پست ثابت،یادداشت فوری

سلام کیانافوجی هستم.

از نظرات شما خیلی ممنونیم،البته من هنوز هم نت ندارم


هرچند وقت یه بار میام وب.


من عکس های خیلی زیادی حاضر کردم که اونا رو هم 


هر چند وقت یه بار می ذارم.


راستی اگر یه وقت عکسی از وب خودتونو دیدید،


دوتا امکان وجود داره.


۱)من عکس هارو از توی سایت در میارم،ممکنه شما هم 


عکس هاتونو از همون سایت بردارید.


۲)من که خیلی نت ندارم،برای همین خیلی به کسی سر نمی زنم،


و مهدیه سر می زنه و به من عکس هایی که ازشون خوشش اومده


رو قاطی عکس هایی که از وب دوستاش گرفته اشتباهی می ده به


من و می خواد من آدرس بزنم، منم که از ماجرا بیخبرم اونا رو هم


آدرس می زنم!


پس امیدوارم سوءتفاهمی براتون پیش نیاد،


اسم این کار کپی برداری نیست.

 

  • من گاهی اوقات بی دقتی می کنم و قسمت«for ever»
  • آدرسمونو یادم می ره روی عکس ها بذارم،در واقع چنین 
  • آدرسی توی پرشین بلاگ وجود نداره.

 

یه موضوع دیگه هم اینکه اگر می خواهید تو رمان باشید،


توی ستون مضوعات وب،روی انتخاب شخصیت کلیک 


کنید و بعد از دیدن عکس هاشون،توی نظرات بگید می خواهید 


کدوم باشید.

 

توی نظرسنجی های کنار وب هم حتما حتما شرکت کنید.

 


[ تگ ها : متفرقه مخصوص وب ]
+
سلام به تنیسر ها....

❄پست ثابت مهدیه/شکوفه ی سرخ گیلاس

و کیانا فوجی❄

سلام به شما دوستان عزیز!

به وبلاگ من و دوست عزیزم خوش اومدید!

خیلی خوش حال می شیم که با نظراتتون خوش حالمون کنید.

هرنظر شما یه دنیا برای ما ارزش داره✔

این هم فهرست موضوعاتی که توی این وب پیدا می شه:

(همه اش شاهزاده تنیسه)

  • عکس 
  • رمان 
  • مطالب مفید و جالب 
  • بیوگرافی شخصیت های رمانمون
  • بیوگرافی خود شاهزاده تنیس
همون طور که دیدید مهدیه رمان هم می نویسه،برای شرکت
در رمانمون  می تونید توی پست انتخاب شخصیت برید.
ما این وبلاگ رو با چندتا قانون ساختیم:
  • ورود پسرها ممنوع
  • نظرات بد،به هیچ وجه!
  • لینک کنید،لینک می شید
  • بدون نظر بیرون نرید خواهشا
  • کپی برداری بدون اطلاع،شخصیت شمارو نشون می ده.
  • در این وبلاگ سه شنبه ها و جمعه ها مطلب گذاشته می شه،مطلع باشید
ما هردو از یک نویسنده استفاده می کنیم،ما رو باهم اشتباه نگیرید!
اگر هم دوست داشتید به این وب مهدیه سر بزنید:
Khialhayemakhmali.persianblog.ir

امیدوارم خوش بگذره

 

 

 

این هم لوگوی وب ما❤

بذارید تو وبتون ۱۰ تا نظر می گیرید!


[ تگ ها : ]
+
اسپشال قسمت دوم

قسمت دوم اسپشال منتشر نشده

 

خلاصه قسمت قبلی:

تیم های ردلف ، هیوته و سیگاکو برای کوه نوری به کوه فوجی در استان فوجیان میروند. ولی ناگهان ایجی چشمانش به کسی میخوره و ....

حالاست که قسمت جدید شروع میشه!

برین ادامه مطلب

 

ادامه مطلب:

دوباره لحظه ای که ایجی سوشی شور ریوما رو خورد نشون میده و صدایی آشنا میگه:"جالبه هنوز هم چیویسکه(کوتوله) به غذاهاش نمک میزنه؟ جالب شد!"

و تیتراژ شروع میشه و نام قسمت نمایش داده میشه: خواهر بزرگ تر

ایجی میگه:"شما کی هستید؟ ریوما از کجا میشناسید؟"

صحنه قیافه اون صدا رو نشون میده. دختری که موهای بلند مشکی داره، لباسی آستین بلند راه راه به رنگ های سیاه و قرمز پوشیده و شروار سه ربع خاکسری داره، همچنین هدفن قرمزی رو دور گردنش انداخته و چمدون بدست اون جاست. شبیح آمریکایی هاست. بعد موهایش رو که با کش نارنجی رنگی پوشیده بود تکونی میده و میگه:"آرانا ایچیزن هستم. خواهر ریوما ایچیزن."

ایجی بلند داد میزنه:"هویییییییییییی!"

صحنه توی خونه رو نشون میده که هم سر میز نشستند و آرانا ایچیزن داره ماجرای خواهریش با ریوما رو میگه:"راستش من یتیم بودم. نانجیرو ایچیزن من رو به سرپرستی گرفت و من شدم خواهر ریوما. اون روز ها باهم خیلی خوش گذروندیم ولی بعد از یک سال نانجیرو به من گفت که سرپرستگاه قبلیم من رو به جای دیگه قراره بفرستند. برای همین از اون روز به بعد دیگه ریوما رو ندیدم."

ناگهان ریوما که هوله دورشه از توی حموم میاد بیرون و بدون این که متوجه آرامنا بشه میگه:"آب سرد بودش نمیدونم این جا دیگه کجاست که اومدیم! میگم چرا اینقدر ساکته.........آرانا؟!"

ناگهان تعجب زده به آرانا نگاه میکنه که اون جا وایساده وناگان جوری که هم اصبانی هستش هم تعجب کرده میگه:"تو این جا چی کار میکنی؟ مگه توی آمیکا نبودی؟ پدر تو رو خبر کرده!؟"

-        نگران نباش ریوما خودم اومدم. اومدم بیبینمت.

-        دروغ نگو.

-        باشه باشه. راستش تنها نیومدم.

-        چی؟

-        بقیه قراره فردا برسن.

-        کی قراره فردا برسه؟

-        تیم ما.

-        تیم شما!

ناگهان ریوما فهمید و داد زد:"بابا!!!!!!!!!!!!!!!"جوری که کل جنگل خبر دار شدن بابای ریوما دسته گل به آب داده!

و استاپ استیک (این استاپ استیک عکس اینویی رو در حال معجون درست کردن نشون میده! مو به تنم سیخ شد!)

بعد از مدتی تزوکا (با خجالت تمام) و ریوما (با حرس و ناراحتی) آرانا رو به سمت اتاقش که چسبیده به اتاق ریوما! راهنمایی میکنن.

وقتی به دم در اتاق میرسند آرانا تشکر میکنه و رو به تزوکا میگه:"تعریف شما رو زیاد شنیدیم شما باید کونیمیتسو تزوکا معروف باشید امید وارم دست چپتون خوب شده باشه."

تزوکا:"بله ممنونم حالم در حال حاظر خوبه."

-        خوش حالم چون اون جوری توی مسابقه به مشکل بر میخوردید البته ما تنیس بازی نمی کنیم ولی دوست دارم باهاتون بازی کنم.

ریوما:"چی منظورت چیه؟!"

آرانا:"فردامیبینمت چیویسکه!"

و در رو میبنده و تزوکا و ریوما به سمت اتاقشون (هر تیم یک اتاق بزرگ داره.) میروند.

تزوکا میگه:"لغب چیویکه هم جالبه بهت میاد!"

ریوما:"کاپتان؟! شما هم؟"

تزوکا:"چیه؟ فقط گفتم جالبه."

ریوما:"مادامادادانه!"

ناگهان ایجی و مومو میپرن جلو و تزوکا رو برمیدارن میکشن یه گوشه و به قیافه شیطانی بهش نگاه میکنند!

تزوکا:"چ.....چ..چیه؟ چرا این جوری به من نگاه میکنید؟"

ایجی:"خودت میدونی!"

مومو هم برای نشانه رضایت سری تکون میده و میگه:"اگه ریوما بدونه از خواهرش خوشت اومده میشتت!"

تزوکا:"چی؟ پس ما جرا اینه درسته؟ نه خیر من ازش خوشم نمیاد."

مومو:"کاپتان دروغ نگو! هم ازش خجالت میکشی و با احتیات حرف میزنی و به ریوما میگی چویسکه لغب جالبیه!"

ایجی:"عالی شد!"

تزوکا:"نه! برای این این رو گفتم که واقعا بهش میاد و با احتیات باهاش حرف میزنم چون از من بزرگ تره!"

ریوما ناگهان زاهر میشه و میگه:"درسته! وگر نه میوکی ...."

ایجی و مومو:"چرا به ذهن خودمون نرسید!"

ناگهان صدایی دیگه بلند میشه:"ولم کن برادر!"

و صدای وحشد ناک اصبانی که میگفت:"وایسا همین جا یوتا!"

تزوکا به ریوما نگاه میکنه و مومو به ایجی و هر دوتا شون لبخند شیطانی میزنند و میگن:"جاسوسی!"

و هر چهار نفر به حیاط میزن و میبینند که فوجی با راکت و توپ افتاده دنبال یوتا که داره گریه میکنه و میگه:"غلط کردم برادر! دیگه ازت جلو نمیزنم فقط بزار برم!"

فوجی:"باید تاوانش رو پس بدی برادر احمق!"

تزوکا که یه قطره اشک (علامت زایه شدن در ژاپن) روی صورتشه میگه:" بهد از این همه سال که با شوسوکه هستم این قدر اصبانی ندیده بودمش!"

مومو و ایجی دوباره میپرن رو ریوما و باهم میگن:"شیبا و اینوئه براش پول خوبی میدن!"

ولی ناگهان میفهمند که اون دوتا برادر ساکت شدن فوجی به تزوکا میگه:"کونیمیتسو."

تزوکت سرش رو بالا میگیره و.....

در قسمت بعد واهید دید: (گوینده: ایجی کیکومارو)

سلام. کیکومارو ایجی هستم. نمی فهمم چرا باید با این ها مسابقه بدیم؟ تازه مسابقه ای به این سختی؟ کایدو بیچاره! قسمت بعدی رو فراموش نکنید:" وحشت."

 


[ تگ ها : پست های کیانا ]
+
شباهت انیمه ها به یک دیگه (نوع دوم)

اوسوی تاکومی (مبصر ما یه پیشخدمته) به تزوکا (شاهزاده تنیس):

آرامش بالا دارند و اصبانیتشون کمی با حالت اصلیشون فرق داره. و این که هر دوتاشون خوش تیپ هستن! لامصرب ها باحال هم هستن!

 

سپاستین ( خادم سیاه) به گروه هیگا (گروهی در شاهزاده تنیس):

همه عق کشتن هستن به خدا! دوست؟ اصلا نمی دونند یعنی چی؟ خون؟ اینو کاملا باهاش آشنایی دارن!

 

تالیا (لولی روک) و اینویی (شاهزاده تنیس):

چرا که هر دوتاشون بر تکیه دانسته هاشون هستن. کتاب جمع آوری دارن . این که مغر گروه هستن.

 

تالیا (لولی روک) و ایجی کیکومارو (شاهزاده تنیس):

هر دوتاشون شیطون هستند و صدای خوبی دارند. دوست دار ساز های موسیقی هستن. یه دوست بد بخت دارن و این که دردسر ها زیر سر ایناست ولی بازم خیلی قوی و باحال هستن.

 

فوجی (شاهزاده تنیس) و شیرایوکی(سفید برفی با موهای قرمز):

هر دوتاشون همیشه خندان هستن و از گیاهان بسیار خوشش شون می آید. شیرا یوکی و فوجی حالت موهای شبیح به هم دیگر دارند و بائث شادی دیگران می شوند. همیشه به فکر کمک به مردم هستن. مادر و پدرشان را در کودکی چندان نندیده اند و از حیوان خونگی چندان خوشش شون نمیاد. و نامشان و زندگشون به سیب اونم از نوع قرمزش مربوطه!

 

رنس راج(سفید برفی با موهای قرمز) و آتوبه کیگو (شاهزاده تنیس):

تو همون نگاه اول معلومه! یه خال سیاه دارن، خود شیفته هستن، شاهزاده هستن، عجول هستن، عاشق وشکن زدن و نشان دادن خود شان در جمع و خلاصه هم از نظر قیافه و اخلاق مو نمی زنند!

 

یوسارین (چارلوت) و کابامورا (شاهزاده تنیس):

چون هر دوتا شون دوتا روح دارن، یه روح اصبانی که روح دومشون هستش و روح دومشن که بسیاز مظلومه و عاشقش میشین. صدا شون خوبه و این که باباهاشون یه مقازه ی سوشی فروشی دارن. نقش اصلیشون یعنی مهروبونه هم زیاد از حد مظلومه ولی اون یکی دیگه هیچی!


[ تگ ها : شباهت انیمه ها به یک دیگه ، پست های کیانا ، متفرقه مخصوص وب ]
+
شباهت انیمه ها یه یک دیگه!

وینکس کلاب و شاهزاده تنیس

 

  1. تزوکا و بلوم دومینو

شباهت ها:

هر دو از توانایی بالایی بر خوردار هستن

رفتار متین و آرومی دارند

به موقع از فکرشون استفاده میکنند

درست و سریع عکس العمل نشان میدهند

تنبیه هم سخت میزارن برای بچه های گروه!

هر دوتاشون هم سرگروه هستند

  1. کیکومارو ایجی و استلا

شباهت ها:

شیطون هستند

گروه را به دردسر می اندازند

توی فضای مد هستن

تمام خراب کاری ها زیر سرشان است

هر دو هم یه دوست بد بخت دارن که البته برای ایجی مشخصه و مال استلا برندن!

  1. اینویی و تکنا

شباهت ها:

هر دو عشق تکنولوژی هستن و فقط اینویی از راه منفیش استفاده می کنه!

همین کافیه که کنار هم بزاریشون!

هوش گروه هستن

تنها به اطلاعاتشون تکیه دارن

  1. ایجی و میوسا

شباهت ها:

هر دو تاشون موهاشون قرمزه

خوش صدا هستن

عشق موسیقی هستند

  1. فوجی و فلورا

شباهت ها:

دوست دار گیاهان هستن

رفتار آرومی داره

عاشق خواهر و برادر هوای کوچیکشون هستن

احساساتشون رو قبل از عقلشون قرار میدهد

کاکتوس دارن هر دوتاشون!

  1. کایدو و دارسی

شباهت ها:

یک کلام هر دوتاشون کلا تو اخم هستن!

عاشق گربه ها هستن

با دوستاشون دعوا دارن. کایدو با مومو و دارسی با استورمی

  1. اویشی و دفنی (خواهر بلوم)

شباهت ها:

هر دوتا شون به نظر دست پاچلوفتی میرسن البته با این که نیستن. مثلا توی قسمت یک سیزن شش دفنی بائث شد که کلا بچه های گروه پسر ها...........بماند! از دست پالفتی که نه از هول کردنش بود. ویشی هم وقتی جدی نباشه همین میشه! گیر یه آدمی مث کیکومارو می افته!

  1. کابامورا و مدرس شیمی مدرسه آلفیا! (اسم استادشون رو یادم رفته همونی که کوتوله بود و خودش رو به حیوان در می آورد.)

شباهت ها:

پدر هر دو تا شون مقازه داره اونم توی ژاپن!

حیوانات رو دوست دارند

توی شیمی خوب هستند با این که علاقه ای نسبتا کم به آن دارند.

  1. آتوبه و استلا!

شباهات:

چون هر دوتاشون عاششق خود شیفته گی هستن

پادشاه هستن

از مد لباس خوشش شون میاد

یه خدمت کار هم دارن! (استلا=برندن!) و آتوبه هم که زایه است!

  1. کاباجی و برندن!

شباهات:

به دستور جناب آتوبه و استلا کارمی کنند! استلا برای مد لباسش از بردن استفاده میکنه و آتوبه هم که معلومه!

  1. خانوم ریوزاکی و خانم گیریزیلدا و همچنین.........مدیر مدرسه جادوگر ها!

شباهت ها:

همه بی اعصاب تشریف دارن به خدا!

  1. آیسی و کیث

شباهت ها:

دوس دار فصل سرما هستن

خراب کار هستن

بقیه دوس دارن کمکشون کنند که آدم خوب بشن ولی مگه میشه این آیسی رو آدم خوب کرد!؟ تا سیزن شیش هم ول کن نبوده و نیست! کم اون کیث یه چیزی ولی......خوب یه خبر رو باید این جا بگم که کیث بر میگرده ولی با عقاید شیطانی توی سینمایی جیدید شاهزاده تنیس به نام "دریاچه آبی". اینو به زور اونم...........نمیگم چطوری! خوب چیه میرین شما هم خبر خوب خوب و بد بد میزارین توی وبتون! حالا گوش کنید:" این سینمایی در حال ساخت همزمان با سیزن جدیده، یه شایعه های عجیبی هم در مورد سیزن جدید شده که غلطه! و یه چیز دیگه که کیث این جا به فرمان کسی می خواهد سه نفر رو بکشه، تروکا، ایچیزن، فوجی و کسی دیگه. نمی دونم کیه خود وب سایتی که رفتم ازش در آورم که آدرس بده هم نیستم؛ نوشته بود که کسی هست که شاهزاده حقیقی تنیس است و ماجرا اصلی مال اونه، و ریوما هم با ناراحتی برای طرفدار هاش میگم این جا توی این داستان نقش چهارمه! تزوکا نقش دومه و فوجی سوم و البته بقیه سیگاکو هم هستن. راستی یه خبر برا طرفداران ایجی کیکومارو هم دارم:

ایجی این جا یه عالمه دسته گل به آب میده و.................مهدیه من نمی دونم تو چطوری اینو پیشبینی کردی ولی ایجی فراموشی میگیره! خیلی قراره باحال باشه! من که منتظرشم تا بیا به بازار ژاپن به زن عموم که ژاپنیه بگم برام بیاره!

 

کپی مجاز با زکر منبع، خواهشا اینو کپی کنید بزارید توی وبتون تا خبر ساخت این فیلم جدید پخش بشه البته فقط اونجاشو که در مورد فیلم جدیده.

مرسی دوستان!


[ تگ ها : پست های کیانا ، شباهت انیمه ها به یک دیگه ]
+
جوک تنیسی (دوتا یهویی!!)

دفتر چاپ آگهی:

-          ایجی؟ تو این جا چی کار میکنی؟

-          اویشی؟ نمی دونستم که این جایی! تو این جا.....کار نیمه وقط داری؟

-          آره! تو چی شده سر و کارت و به محل چاپ آگهی افتاده؟

-          اومدم برای کار آگهی بدم!

در فکر اویشی:" یه گندی زده!" و بعد میگه:" باشه بیا اینم فرم. من می روم به کارم برسم، سرکارگرم کارم داره."

ایجی:" باشه!"

((پنج دقیقه بعد))

اویشی بر میگرده و میبینه ایجی نیست و ورقه پر شده. برش میداره و برای خودش میخونه:" من کیکومارو ایجی، چهار ده ساله هستم. من دنبال کاری می گردم بدون زحمت با سه روز تعتیلی و همچنین 24 ساعت خواب! تازه شیطون هم تشریف دارم. اگر لاظم بود به شماره دوستم اویشی زنگ بزنید!"

((فردا))

-          سلایم اویشی."باشادی!"

-          سلام....ایجی."کاملا بابی میلی!"

-          چیزی شده؟ شنیدم که اخراج شدی؟ چرا؟!

-          چون یهویی جیغ کشیدم که........باعث مرگ هفت نفر از کارکنان شد. هشتمینش هم رئیس بود!

-          آها!(چقدر راحت کنار اومد!) حالا چرا جیغ کشیدی؟

-          چون..................................ولش کن!

دلیل اصلی مشخص می باشد!

 

 

 

سگ کوچولو:

یه سگ میاد جلوی ایجی و یه عالمه واق واق میکنه، وسطس عتسه می کنه ایجی میگه:" آفیت باشه!"


[ تگ ها : جوک تنیسی کیانایی ، پست های کیانا ]
+
دفتر جاسوسی مومو و ایجی

دفتر جاسوسی مومو و ایج

نام گروه:"جاسوسی در حد شرلوک!"

اعضا:" موموشیرو تاکشی و کیکومارو ایجی!"

عضو افتخاری :"ایچیزن ریوما!"

 

 

ماموریت اول:"جاسوسی ریوما."

نویسنده:"کیکومارو ایجی."

هوی هوی! کیکومارو ایجی براتون گزارش میکنه! هوا آفتابیه و من و دست یار مورد اعتمادم! ببخشید همکار مورد اعتمادم مومو شیرو تاکشی در شیروانی اوچیبی(منظور ریوماست!) هستیم!

امروز ریوما در ساعت شش و هفت ثانیه و ده صدم ثانیه و بیست و چهار هزارم ثانیه بلند شد. البته با تشکر از اینویی ساناهارو که برایمون از راه دور محاسبه به عمل می آورد!

اوچیبی در حال مسواک است. که ناگهان کاروپین پریده روی کلش و نمی گزاره که مسواک کنه. تا میره پایین (توجه مسواک هنوز نزده!) مومو بلند شده و مسواکش رو به موهای کاروپین آغشته میکنه و میاد کنار من پشت پنجره! و ریوما هم بدون این که متوجه بشه مسواک میزنه و میاد مدرسه!

 

ماموریت دوم:"خونه فوجی کوچان!"

نویسنده:"موموشیرو تاکشی."

امروز داریم فوضولی فوجی سمپای رو میکنیم! خیلی رک و پوست کنده هم میگوییم که داره جلوی آینه آواز میخونه! آواز "I love you like a love song!" از سلنا گومز! قیافه اش عالی بود! از کاکتوسش هم داشت به عنوان میکروفن استفاده میکرد. یهویی من و کیکومارو سمپای .... لو میریم!

فوجی سمپای:"شوما دوتا احمق این جا چیکار میکنید؟"

ایجی سمپای:"اومدیم فضولی!"

-        چی؟

جلوی دهن کیکومارو سمپای رو میگیرم و میگویم:"اومدیم که بهت سر بزنیم!"

فوجی سمپای:"از پنجره؟!"

ایجی سمپای:"چرا که نه!"

ناگهان (چشمتون روز بد نبینه!) خواهر فوجی سمپای در رو باز میکنه! و فوجی سمپای سریع میره جلوی در تا نگذاره در باز بشه!

فوجی سمپای:"سلام خواهر ببخشید کار دارم!"

-        چیزی شده برادر؟

-        نه نه! هیچی!

-        باشه! پس من اومدم!

-        نه! ... ببخشید باید بهت میگفتم ولی جرعت نداشتم ببخشید...

و اومد تو! و گفت:"ایرادی نداره!"

فوجی سمپای:"واقعا؟"

فوجی سمپای هنوی دستش رو چشماش بود و جرعت باز کردنشون رو نداشت!

که خواهرش گفت:"باشه ایرادی نداره اتاقت رو تمیز نکردی .... باشه من رفتم پایین..."

و رفت بیرون. در همون لحظه من و کیکومارو سمپای از زیر تخت پریدیم بیرون و فرار!

 

ماموریت سوم:"رفتن رو مجله آلمان!"

نویسنده:"خود شیطونم! کیکومارو ایجی!"

با حضور:"ایچیزن ریوما و سامورایی نانجیرو!"

 

دوباره کیکومارو ایجی براتون گزارش میده! فدرر توپ رو بایه بک هند فوق عالی برگشت میده! وای نه دوباره نادال اونو با یه ولی جواب میده و این فدرر هستش که امتیازش رو با یه اسمش بی نظیر در یافت میکنه!

خوب داشتم فیلم میدیدم! ساعت درست نه صبحه! و ما در آلمان توی هتل هستیم. تازه مسابقات ما با ریکایی تموم شده و به آلمان برای دیدن کاپیتان اومدیم. ولی مشکلی داریم که امروز تزوکا ممنوع ملاقاته و این یعنی ..... شیطونی در آلمان!

خوب حتما امروز تو مجله هستیم! ساعت ده با مومو زدیم بیرون. ریوما هم به عنوان زاپاس برداشتیم! بچه حوصله اش سر میره توی خونه، شنیدین میگن بچه باید شیطونی کنه؟ خوب ریوما هم باید شیطونی کنه! البته من و مومو هنوز بچه هستیم و شیطونی در پشت شیطونی!

حالا فدرر و عالی بود! بایه اسمش عالی و گل!!! ببخشید کانال اشتب شد!

حالا میریم سر اصل ماجرا...

اوچیبی:"چرا منم باید میاومدم!"

مومو:"ساکت شو فقط به منظره ای به این زیبایی نگاه کن!"

اوچیبی:"منظورت سطن آشغال دم دره که بوی گند میده؟!"

من:"نه اوچیبی! اون رو میگه!"

اوچیبی:"فکرش هم نکن کیکومارو سمپای!"

مومو:"چرا که نه!!"

من:"صفحه اول روزنامه میشیم!"

اوچیبی:"دوست ندارم همکار جرم بشم!"

مومو:"باید بهش افتخوار کنی!"

من:"درسته سرقت از بانک کار بزرگیه!"

مومو:"بریم!"

اوچیبی:"نه!"

من:"وایسید یکی از اعضا کمه..."

اوچیبی:"کی؟"

ناگهان صدایی آشنا و میاد که میگه:"من کم هستم! اومدم! درسته هنوز جون نیستم ولی خوب دوران جوانی مو یادمه!"

اوچیبی سرش رو برنمیگردونه چون دوست نداره قیافه باباش رو توی لباس سرقت از بانک ملی آلمان ببینه!

من:"خوب دیگه جمعمون جمع شد!"

اوچیبی:" درسته! دوتا آدم خل و پر خور و یه بابای دیوانه! تکمیل، تکمیل شد! اما یه چیزی دزدی توی روز روشن؟!"

سامورایی نانجیرو:"من که ایرادی نمیبینم!؟"

من:"درسته نانی دریت میگه!"

اوچیبی:"نانی کیه!؟"

سامورایی نانجیرو:"من!"

اوچیبی:"خدا رحم کنه!"

من:"اوچیبی خلی! بابایی به این باحالی داری! ولش نکنی بچه!"

اوچیبی:"همین فکر رو داشتم!"

مومو:"بریم!"

***

ساعت یازده شده و ما توی رستوران هستیم! خوب برای سرقتی به این بزرگی باید خوب آدم بوخوره!

من:"عالی بود! اوچیبی بهتره خوب بخوری چون توی زندان از این جور چیز ها گیرت نمیاد!"

اوچیبی:"میدونم! واسه همینه که من میرم پای تنیسم ..... "

مومو و نانجیرو:"بشین سر جات چواسکه!(چیویسکه = کوتوله!)

اوچیبی:"منو بگو! باید میرفتم تیم رکایی! صد رحمت به کیریهارا آکایا!  اون سانادان اعصاب خورد کن!"

من:"حالا که این جایی پس غذاتو بلمبون!"

***

ساعت هشت شب شده و ما تازه از غذا خوری اومدیم بیرون!

پیشخدمت:"میشه ...... پانصد هزار دلار؟!"

مومو:"جا گذاشتم کیفم رو تو ژاپن!"

اوچیبی:"عالی شد!"

نانجیرو:"من دارم!"

و ین ها شو میاره بیرون! اوچیبی:"بابا منظور دلاره نه ین!"

من:"میشه تا فردا؟ میریم بانک رو میزنیم دو برابرش رو میدیم بهتون. آؤه از زندا ن می فرستیم براتون! بای بای!"

و میریم! نمی دونم فقط چرا وقتی گفتم " بانک بزنیم" دهنش باز شد و خشکش زد؟!

***

خوب حالا ساعت نه شبه و ما می خواهیم به بانک حمله کنیم!

اوچیبی:"چطوری بریم تو؟"

مومو:"همون طوری که یواشکی میریم خونه بقیه!"

اوچیبی:"منظور؟"

و مومو و من اره برقی رو از کیفم در میاریم و میریم روی پشت بومه بانک!

طبق نقشه باید مختساط سی رو  در زاویه ساعت دوازده سوراخ میکردیم. نانی جان زحمتش رو میکشه .... و ما میریم تو....البته اشتب شده توی اتاق رئیس اومدیم که داره عموم میکنه!

سریع میریم بیرون! ببخشید نقشه رو برعکس گرفته بودیم! حالا محل دقیق رو برش میدیم. جالبه چرا اون طرف منظورم رئیس بانکه .... شبیه اینویی بود؟ شباهت مورد توجهی بود! ولش کن! حالا توی صندوق اصلی هستیم.

مومو:"کی میدونست که وارد بانکه ملی آلمان شدن اینقدر آسونه؟"

نانجیرو:"کیف کردم! نمیدونستم با شوما دوتا بودن اینقدر باحاله!"

همه کیف هارو کول اوچیبی بیکنیم و موقع بیرون رفتن ناگهان صدای پای دونفر رو می شنویم.

-        درسته درسته منم همین نظر رو دارم.

-        بله با این کار هیچ خری هم نمی تونه ....

ناگهان چشمممون به صاحب صدا میخوره .... رئیس و اینویی!

و ما رو اینویی در حالی میبینه که همه پول ها کول اوچیبی هستش و من و مومو همچنین سامورایی نانجیرو با لباس دزدی داریم براشون دست تکون میدهیم.

اینویی:"البته از این سه تا خر علاق هیچی بعید نیست!"

رئیس:"پسرم این چهار نفر کی هستن و در حال سرقت تو داری باهاشون دست تکون میدیدی؟!"

اینویی:"این چها نفر هم تیمی هام هستن بابا.."

ما سه تا:"بابا؟!"

اوچیبی:"مگه نمیدونستید پدر اینویی سمپای توی بانک ملی آلمان رئیسه؟ من فکر کردم تمام مدت میدونید و میخواهید با اینویی سمپای شوخی کنید؟"

ایجی:"نمیدونستیم! اگر هم میدونستیم بازم با حال بود!"

 

***

حالا رفتیم توی دفتر پدر اینویی و نانجیرو داره از قهرمانی هاش برامون تعریف میکنه! حالت هایمون:

اوچیبی.خسته و سر افکنده از پدر

من.درحا کیف

مومو.مث من

اینویی.داره میفکره که ما سه تا شیرین عقل چطوری به این آسونی داشتیم کل صروت آلمان رو به جیب میزدیم!

بابای اینویی.داره خوابش میبره!(ساعت در حال حاظر پنج نصفه شبه.)

ولی هر چی شد رفتیم به زندان! خیلی باحال بود! پر آدم های دندون خنجری از رابین هود گرفته اون تو بودش الی .... جک گنجیشکه و...

هر چی بود یه نیمه روز اون تو بودیم تا کاپتان صند گذاشت پریدیم بیرون. به گفته فوجی کوچان:"همون تو میموندن بهتر نبود کونیمیتسو؟"

تزوکا بوچو(بوچو = کاپیتان):"درسته اشتب کردم!"

 

ماموریت چهارم:"نگه داری از بچه!"

نویسنده:"مومو شیو تاکشی."

تازه زمستون شده و .... خوب کایدو برای اولین بار به من تلفن میکنه:"سلام باکا!"

-        با خودتی ماموشی!

-        حوصله دعوا ندارم پر خور! زود بیا این جا .... کسی نباید بفهمه ها!

-        باشه بی سر و صدا بودن این که ایجی سمپای رو خبر کنم میایم!

(من:من یکی که چشمم آب نمی خوره!)

خلاصه ایجی سپای رو هم با خودم بردم و در خونه کایدو رو زدم ... کایدو در اولین لحظه ای که ایجی سمپای رو هم دید گفت:"بمیری باکا!"

مومو:"آریگاتو دستمال به سر احمق!"

خلاصه رفتیم و توی حال خونه کادو نشستیم ... کایدو شروع به صحبت کرد:"ماجرا اینه که امروز قراره پسر عمه کوچکم بیاد این جا ...."

من و سمپای:"این که عالیه!"(این دو تا عاشق بچه ان!)

کایدو ادامه داد:"این خیلی بده احمقا! اگه اون بیاد یعنی برادر دوقولوش هم با خودش میاره ... اسمشون یاسین و رادمهره!(پیشبینی : مهدیه داره از خنده می ترکه!) هر چیه اون دو تا دست آموز های تو هستن ایجی سمپای!"

مومو:"منظور؟"

کایدو:"یعنی بلا از هر انگشتشون می باره! منم تنهام و .... مجبور شدم که از تون کمک بخوام ..."

مومو:"نشنیدم کایدو گفت چی ...."

کایدو:"گمگم گنی!"

مومو:"نشنیدم!"

کایدو داد زد:"کمکم کنی باکا!"

مومو:"کمکم کنی سمپای!"

کایدو با میمیلی جواب داد:"کمکم کنی .... سمپای!! فیـــــــــــــــــــــــــس!"

مومو:"حالا شد! کی میان؟!"

و نا گهان زنگ در را زدند! و وقتی در باز شد..

-        وای کایدو اینا چقدر خوشگلن! تو از اینا می ترسیدی؟ مومو گاهشون کن واییییی!!!

درسته واقعا از بیرون خوش گل بودن ولی ..... از داخل یه چیز دیگه! وقتی اومدن تو اولین کاری که کردن یاسین دوید سر گوشی کیکومارو و رادمهر هم رفت تو آشپز خونه! و مومو و کایدو برای را دمهر و ایجی هم برای نجات گوشیش دست به کار شد! ولی توی آشپزخونه یاسین کنار مخلوط کن نشسته بود و همه چیز ریخت توش و درش رو ... نبست! و همه چیز ریخت روی مومو و کایدو! از اون طرف اون یکی هم داشت کل پیام های دوستای خوصوصی کیکومارو رو در حالی چک می کرد و بهشون می خندید که پستونک توی دهنش بود و از کیکومارو به عنوان مبل استفاده میکرد!

هر چی بود اون بچه ها! !!!!!!! ! اون سه تا رو از خونه انداختن بیرون! بله!بله! بیرون بیرون! و خودشون نشستن جلوی تلویزیون و انیمه خادم سیاه رو میبینند!

مومو:"کایدو اینا بچن میترسن!"

ایجی:"تو این انیمه رو از کجا داری؟"

کایدو:"دختر دایی نتو بهم داده ایجی سمپای!!!!!"(هههههههههههههههه)

مومو:"مگه از فیلم ترسناک نمی ترسیدی؟!"

کایدو:"برای همین ازش گرفتم تا ثابت کنم ... ولی نشد!"

ایجی:"چی کار کنیم! کایدو تنها بودی چی میشد! باید در شیروانی میشستی گریه میکردی!"

کایدو:"ایجی سمپای تو نابغه ای!"(من:"امکان نداره! این شیرین عقل!؟ برو بابا!")

ایجی:"میدونم لاظم به گفتن ..... چی  گفتی؟!" (من:"معلومه براش عجیبه!")

 

و از شیروانی خونه کیدو هر جوری بود وارد شدند. و اون دوتا بچه ها رو موقعی دست گیر کردن که خونه رو به گند کشیده بودند و ... داشن با چاقو باری میکردن .... در هو صرت به نوعی نا معلوم هر سه دو ماهی از مسابقه مهروم بودن چرا که توی بیمارستان رفته بودن تو کما!!!!!!


[ تگ ها : پست های کیانا ، متفرقه مخصوص وب ، دفتر جاسوسی مومو و ایجی ]
+
جوک تنیسی

یافتن ایجی!

اویشی در خانه نشسته و داره کتاب کاراگاهی جدیدی را که از تزوکا امانت گرفته بود میخونه که کسی ده بار زنگ خونه رو با شدت می زنه! اویشی بلند میگه و داد میزنه:"اومدم اومدم ایجی!"

(یعنی این کیه دیگه؟! از پشت در تشخیص داد کیه؟! مث من وقتی مهدیه در یا زنگ میزنه!)

و در خونه رو باز میکنه اون جا وایداده و ناگهان!

ایجی :"منو یافتن!"

اویشی:"من که این کار رو کرده بودم چیزی به درد نخور بود!"

ایجی:"نه نه ! من توی مترو نشسته بودم که دیدم یه یارویی بهم زل زده! بهد بهم گفت:چه سری، چه مویی، عجب شیطونی!"

اویشی:"چی تو مترو! باید بریم به مدیرش شکایت! دختر که نبود؟!"

ایجی:"از این فکر ها در باره من نکن اویـــــــــــــــــــشـــــــــی! نه بابا یه مرد جوان بود که لباس راحب هار و پوشیده بود و یه عینک گرد و شال گردن داشت!!!!(من:خیلی خنگی؟!؟!؟!) بعد بهم گفت میخواهد براش بازی کنم توی فیلم جدیدش!"

من : نانجیرو؟! فیلم؟! اونم جدید؟! مسخره نکن ایجی؟!

ایجی:"باحال نیست! آینده نگر باش!"

اویشی:"من اگه آینده نگر بودم که با تو دوست نمی شدم!"

ایجی:"پس بهش افتخوار کن!"

اویشی:"اگه میخواستم افتخوار کنم باهات دوست نمیشدم!!!"

ایجی:"اصلا چرا با من دوست شدی؟"

اویشی:"خوب .... من بچه بودم شیطونی میکردم تفنگ اسباب بازیم رو میگذاشتن بالای کابینت دوست داشتم  یکی باشه برام بیار کی بهتر از یه آدم آکروباتیک باز مث تو!" (مخ ااینم از دست مهدیه پوکید ..... یهنی چه بــــــــــــــــــــــلایــــــــــی قرار سر من بیاد!!!)

ایجی میاد توی خونه و مامان اویشی براشون شربت میاره و میشینه کنارشون توی حال بزرگ خونه اویشی.

ایجی:"ببخشید منو اویشی یه حرف های خصوصی داریم که....."

اویشی:"ما حرف خوصوصی نداریم از این به بعد همه رو نته!"

مامانش:"منظورتون چیه پسرا؟!"

اویشی محکم میزنه روی سرش و با ناراحتی میگه:"ایجی کشف شده!"

مامانش:"...... مگه نفته!؟"

ایجی:"اگه نفت طلای سیاهه من طلای قرمز هستم!"

مامان اویشی و خودش:"اصلا به کارگردانی که تو رو انتخواب کنه باید به مدرکش شک کرد!"

ایجی:"مگه چیه ؟"

اویشی:"یه سوال نخواست براش تاکسی بگیری؟"

ایجی:" نه نه ..... براش ردبست گرفتم بردمش تا دم در خونه ایچیزن!(خر جونم باباش بوده خو!)"

اویشی:"ا زاین آدمها زیاد پیدا میشن بابا پول نداشته ازت سو استفاده کرده! حالا آدرسی چیزی ازت داره؟!"

ایجی:"آدرس خونه خودمونو یادمون رفته بود و....."

و ناگهان زنگ در رو میزنند و اویشی هم به زمین نگاه میکنه و آهی میکشه و بعد میگه:"حتما آدرس خونه ما رو دادی؟"

ایجی هم از اون خنده های معرفش رو میزنه!!! نام لبخند:"مکش مرگ ایجی!"

ایجی تا مامان اویشی بره دم در گفت:"اویشی تازه،از بچگی نابغه بودم! (شک دارم زیااااااااااااد!) مامانم میگفت سیر میشم دیگه شیر نمی خورم!"

اویشی:"ایجی لطفا از اون مقر آکبندت استفاده نکن! بهتون فشار میاد الاحضرت گرام!"

ایجی:"نظر خوبیه!"

و مامانش اومد و گفت:"بیا اینم نمایش نامه!"

اویشی:"بده ببینم!! واقعا راسته!!!!"

ایجی مقرور بازی در میاره ومیگه:"چی فکر کردی؟! حالا اسمش چیه؟"

اویشی:"شاهزاده تنیس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!"

و این شد که این داستان به کارگردانی نانجیرو ایچیزن ساخته شد! حالا اگه دوس داری بازم طرفدارش باش!!!!!!

 

سوال بزرگ:"این ریوزاکی پیری رو از کجا گیر آورده!!!!!!!"


[ تگ ها : پست های کیانا ، جوک تنیسی کیانایی ]
+
جوک تنیسی

رفتن به اسکی

امروز ایجی،مومو و من به اسکی رفتیم. این دوتا از طرف من یعنی عجوبه تنیس سیگاکو بود. البته .... دوست داشتم اول ببیتنم این دو تا چی کار میکنند.... برای همین با هم رفتیم دقیقا بالای قله!!!! تپه که نه قله!!!!

ایجی:"میشه در برم!"

ولی ناگهان میبینه که اویشی که به گفته خودش هیچی از اسکی نمیدونه داره مث باد میره! اونم کم نمیاره ولی وقتی متوجه میشه که اویشی به آخر راه رسیده بود و کف های اسکی اش هم در آورده بود! همراه با من به پایین قله میرویم.

ایجی:"اویشی بمیری چرا منو تنها میگذاری و گورت رو پشتش گم میکنی!؟"

اویشی :"ببخشید از ترس ارتفاع باید میرفتم ( WC!!) دیگه نفهمیدم چطوری و به چه روشی اومدم پایین!"

و صدایی خطاب به ما میگه:"براوووو براوووو! شما استوره اسکی هستید! فردا قرار داد ببندیم!"

ایجی:"چی؟!!؟!!؟!؟ اوشی؟!؟!؟!؟! برو بابا!"

من:"حصودیت شده ایجــــــــــــــــی؟!"

و سرش رو انداخت پایین و خودش هم رفت در افق گورش را گم کرد.!!!!


[ تگ ها : پست های کیانا ، جوک تنیسی کیانایی ]
+
سللللااااااااااااام!!!!!

کیانا فوجی هستم

و........

بعد از 2 قرن و سه ماه بر گشته ام!!

فکر نکنید پیر شدم ها!!!! هنوز جونم خدا رو شکر!!!!!

واااااااااااااااااااااااااای با ورتون نمی شه چقدر خبر دارم!!!

یه عااااااااااااااااالمه ویدیو با مهدیه پیدا کردیم!!!!

از نوع کمیاب!!!!

دیدید ریوزاکی لاصب چقدر خوشگل بوده؟!!؟!

نه به جوانی هاش نه به پیری اش!!!

یه سوال این کمر درد نمی گیره؟!!؟ زنیکه خجالت هم نمی کشه مصلا سنی ازت گذشته ها؟!

در هر صورت، خوشحالم که بر گشتم!!!!

و خبر های مهم:

1. فعالیت من (کیانا فوجی) تنها توی پنج شنبه هاست

2. مدیونی اومدی تو سایت دعا نکنی بیست بشم(امتحانای مدرسه رو!)

3. قسمت های اسپشال شاهزاده تنیس رو تا هفته آینده سه قسم اضافه می کننم.(این گفته مخصوص ریوجی جان بود! خودش می دونه چرا!!!!!!)

4. مطالب مهم = نظر بیشتر!

5. سایت اصصصصصصلی شاهزاده تنیس = نظر و..... این که بگید این آهنگای شاهزاده تنیس زو که میزارید توی آپارات از کجا گیر میارید!؟؟!!؟!

6. بااااااای


[ تگ ها : پست های کیانا ، متفرقه مخصوص وب ]
+
جوک تنیسی کیانایی

رستوران:

یه روز اویشی میره یه رستوران گران قیمت. پیشخدمت میگه:" قربان چه سفارشی دارید؟"

اویشی:" سفارش می کنم که بچه تان را هر روز به پارک ببرید!!!!!!!!!"

 


[ تگ ها : پست های کیانا ، جوک تنیسی کیانایی ]
+
حرف های منو داداشم

بیا یه عاااااااااااااااااااااااااالمه ور ور کنیم داداشی جووووووون!!!!


[ تگ ها : پست های کیانا ]
+
شکایت من مهدیه و کل ما اوتاکوها!!!!!!!!!

آخه چراااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!

آخه چرا با ما اوتاکوهای بد بخت این کارو میکنن؟!

چه کاری؟

ترجمه و دوبله شاهزاده تنیس رو که دیدین؟

جدیدا هم داره پخش میکنه.......

گند زدن به روزگار انیمه ای ما!!!

کلمات رو چنان تغییری دادن که رئیس جمهور ژاپن هم صداش در اومده!!!!

مثلا:

هیوتی گاکوئن : هویی گاگوئن

صدای آقای اینوئه هم گذاشتن برای آتوبه!!!

اینوئه : اینو

صدای کایدو هم که در طول سری 8 بار کاملا تغییر میکنه!

سومیره ریوزاکی : روزاکی سونامیره!!!!

(من: نمی دونستم که ریوزاکی سونا هم میره!!!!)

تزوکا کونیمیتسو : تزوکا کوتاکاتسو!!!!!!

اینو دیگه خود مومو هم اعتراض کرده:

"آقای تاکشی موموشیرو چان سمپای"

مومو ی بیچاره........ حالا ادامه:

سینگوکه کیسومی : سنگوکو کیواسامی

شویی چیرو : شاتاهیرو!!!!!!!!!!!!

کیگو : کینو!!!!

کامیو : کانیو

این دیگه نوبرشه! :

کاردو!!!!!

کاردو چیه؟

بهتون میگم : بعد از شنیدنش رفتم پیش شرلوک هلمز بعد از هشت هفته بهم گفت:" این ترکیبی از کایدو و کارون میشه!!!!"

من:"جان؟ نانی؟ وات؟ الحبیبی؟!!!؟!!؟!!! کیلیمتون و ترامپ هم اینو دیدن خودش خود کشی کرد!"

حالا هم قبوله که ریوزاکی سنسی میشه مامان بزرگ ساکونو......ولی کدوم خری گفته ریوما میشه نوه ریوزاکی؟ ریوزاکی بابا باش هم سنه؟! حالا فرض کنید رزوزاکی میشد مامان نانجیرو!!!!!!!!!

ایجی : ایچی!!!!!!!!!!!!!!!!

 

حالا خودتون هم ببرین بیشتر گیر بیارین قاه قاه بخندید یه عالمه فش هم بدین!!!!

 

 

سایووووووووووووووووووووووووووووووووووونارا

 


[ تگ ها : پست های کیانا ، مهههههههممم ]
+
جوک تنیسی کیانایی

وقتی ایجی بچه بود.............. برای اولین بار سوار هواپیما میشه......... از بخت بد ما ها هم خلبان یکم دیر میکنه و .........

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

مهمان دار:" مسافرین گرامین، ما قرار سقوط کنیم! چرا که یه بچه مو قرمز شیطون پشت فرمان کابین خلبانه!!!!!"

از غذا مامان آتوبه و آتوبه هم اون جا بودن! مامان آتوبه با خونسردی دست آتوبه رو میگیره و میبرتش توی کابین یعنی جایی که ایجی هست و بعد میگه:" پسر کوچولو هواپیماتو میدی پسر منم بازی کنه!!!!!!!!"


[ تگ ها : جوک تنیسی کیانایی ، پست های کیانا ]
+
جوک تنیسی کیانایی

مامان ایجی وقتی کیکومارو از آلمان (برای دیدن تزوکا) برمیگرده ازش میپرسه:" مواظب دزد های آلمان بودی؟ میگن خیلی ماهر هستن..."

کیکومارو:" آره فقط.......یه چمدون توی فرود گاه بهم فروختن...."

- مگه بده؟

- نه مشکل این که چمدون خودم رو بهم فروختن!!!!!!


[ تگ ها : پست های کیانا ، جوک تنیسی کیانایی ]
+
دوباره پس از قرن ها من اومدم!!!!!!!!!!!!!!!!

سلام به همه تنیسی های گرامین!

ببخشید نبودم، آخه یه سورپرایز براتون آماده کردم!

یه عالمه مدت بود که ی خواستم یه چیز جالب برای وب گیر بیارم که آمار بازدید بالا تر بره! ولی هاحالا پیداش کردم!!!!!!

جوک انیمه ای!!!!!!!! بله جوک! نه از اون بیمزه هاش! در مورد شاهزاده تنیس!

 

+ سناریو های خیییییییییییییییییییییلی باحال!

 

 

بخونیدشون!

کیانا فوجی


[ تگ ها : پست های کیانا ، متفرقه مخصوص وب ]
+
حرف های فوری و اتفای منو مه! رمز: اسم بازگاه سه حرفه تنیسمون به فارسی!
بعد از قرن ها!
قسمت پنجم شاهزاده ای از آسمان

خوب امروز داره تازه به قسمت های جالب میرسیم.

نخوندن دیگه براتون بود تموم میشه!

خودم که بیست بار از نوشتم خوندم!

کیف میکنم!

شما رو نمیدونم ولی تاحالا برای هر کسی خوندم کیف کرده!

برین به....

ادامه مطلب


[ تگ ها : پست های کیانا ، شاهزاده ای از آسمان ]
+
بعد از چند ماه تلاش پی در پی "قسمت یک اسپشال به انتشار نرسیده"

 

سیزنی که هیچ وقت ساخته نشده است!(بسیار مهم!)

این قسمت اول اسپشال سیزن یک شاهزاده تنیس هستش. به دست آوردنش هم خیلی سخت بود. این سیزن ساخته نشده و تنها تا قسمت هایی از آن نوشته شده است. این قسمت ها به این دلیل نوشته نشده اند که کارگردان شاهزاده تنیس در اصر تصادف میمیره. از طرفی دوستانش که از جای این نوشته ها بی خبر بوده اند چند سال دنبال آن نوشته ها(داستان اسپشال سیزن یک شاهزاده تنیس) میگردند و بعد از مدت ها آن را پیدا میکنند که قسمتی از دفتر پاره شده و از قسمت چهاردهم نیست. برای همین نمی تواند آن را ادامه دهند و تنها نوشته هایش را در سایت اصلی شاهزاده تنیس که به زبان ژاپنی بود میگذارند. اما دسترسی به این سایت اصلی از ایران قابل نوبود. برای همین از مادر زن عموم که ژاپنی بود خواهش کردم که برایم پیدایش کند و برایم ایمیل کند. بعد از چند ماه این داستان ها به دستم رسید. که حالا برای اولین سایتی که آن ها را عرضه میکند با افتخوار تقدیمتان میکنم. (زن عموی من به نام آکیکو اوکومورا ژاپنی است.) حالا به ادامه رفته و بخوانید.

 

 

 


[ تگ ها : پست های کیانا ، متفرقه مخصوص وب ]
+
شاهزاده ای از آسمان قسمت چهارم

سلام به همگی!

خوب حالا اومدم تا دوباره این داستانم رو بگذارم!

اگه تا حالا نخوندید بخونید چون میام براتون!

پیشنهاد ویژه:

برین تو وگرنه ..... چیه داستان رو میخواهید لو بدهم؟! نمگم تا کفرتون در بیاد!

با احترام:

ادامه مطلب!


[ تگ ها : پست های کیانا ، شاهزاده ای از آسمان ]
+
داستانی که اشکم رو در آورد!

باورتون نمیشه که وقتی این داستان خوندم چه آشوبی تو دلم شد.....گریه کردم و.... دروغ نگم نکردم ولی ناراحت شدم برای ....

اصلا نمیگم برین ادامه مطلبزبان

کیف میده میگم برین ادامه!

ادامه مطلب!


[ تگ ها : پست های کیانا ، متفرقه مخصوص وب ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!